تبليغاتX
روزنه
 
روزنه
 
 
یادداشت های شخصی
 

قاصدک هان چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما، اما
گرد بام ودر من
بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند

دست بر دار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب

قاصدک ! هان ،ولی ...آخر...ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام آی !کجا رفتی؟آی...
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ،جایی؟
در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خرده شرری هست هنوز؟


قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

 |+| نوشته شده در  85/09/25ساعت 16:34  توسط شهاب  | 
جای با صفاییه، گالاپاگوس رو می گم ،یه جزیره س ،جاشو می دونم کجاس ولی نمی گم ،برای چی باید بگم ؟دور تا دورش رو آب گرفته ، آب زلال و آبی ، البته هنوز هیچ بنی بشری به غیر از من پاشو اونجا نذاشته،باور کن !
یه جزیره س ،جاشو می دونم کجاس ولی نمی گم ،برای چی باید بگم ؟ آره میدونم یه جزیره به همین اسم هست ولی جزیره ای که من کشف کردم اوون نیست دور تا دورش رو آب گرفته ، آب زلال و آبی ،حود جزیره خیلی بزرگ نیست و من چون تازه واردش شدم هنوز خیلی از جا هاشو ندیدم ، شاید دیگه برنگردم ، آخه همیشه منتظر همچین فرصتی بودم....
 |+| نوشته شده در  85/09/21ساعت 12:54  توسط شهاب  | 
خداوند را فرشته ایست که هر روز بانگ می دارد : بزایید برای مردن ، فراهم آورید برای نابود گشتن و بسازید برای ویرانی.
 |+| نوشته شده در  85/09/20ساعت 14:12  توسط شهاب  | 
خداوندا .

ما را از آزمون کسانی که امتحانمان می کنند حفظ فرما .:<
 |+| نوشته شده در  85/09/18ساعت 13:47  توسط شهاب  | 
این روزها نه آسمان عاطفه دارد و نه انسانهای اندیشمند اطرافم .

نه آنکه آنها نخواهند عاطفه داشته باشند . بلکه وجود عاطفه در آنها خلاف عقل سلیمشان است .
 |+| نوشته شده در  85/09/16ساعت 0:16  توسط شهاب  | 
 
  بالا